![]() |
![]() |
|
| گزیده ی اشعار مسعودگلشن و دیگرشعرای فارسی |
|
چشمه ی چشمان توچشمم بکشت نغمه ی آرام توخشمم بکشت دشت گلی داشتم ازجنس شب نورقدمهای تودشتم بکشت زیورآراسته ازبوی دوست بوی تو انگارسرشتم بکشت کشته ی پربارودلی بندداس داس نگارین توکشتم بکشت سیره ی زشتم دل بی لاله بود خوی توآن سیره ی زشتم بکشت بی توهزاران قدم ازخانه دور عشق وصال توبهشتم بکشت شب گذرم شب درمیخانه ات باده ی پرشورتواشکم بکشت من همه پروانه توهم شمع شام حرپرازنورتوپشتم بکشت گرچه سرنارونم زردشد بوی بهارتوخزانم بکشت گلشن ازاین باده تنت رنگ کن ظاهراین باده نهانم بکشت (گلشن) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
نرخ زیبایی عناب نمی دانی چند ساعت هوش ودم خواب نمی دانی چند بی تماشازگذرگاه تماشارفتی آیدآن دم که توراتاب نمی دانی چند آفتابی وبه مهتاب نداری پیوند ارزش رویت مهتاب نمی دانی چند ساکن خطه ی سبزی وزسبزی خرسند حیف چون جایگه آب نمی دانی چند شده ای بنده ی دنیا وزعقبا غافل اسفاعطرمی ناب نمی دانی چند گاه باجنبش و پیکاربه فتحی پیروز شاًن و منزلگه اصحاب نمی دانی چند با شرابی که گرفتی شده ای شادامروز دست پرگوهراحباب نمی دانی چند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
دل ماشکسته ترشدزشراب وشمع وشادی همه درتب وترانه به کجا نشسته هادی غم ماعیان شدامروزوچه جای غم گساری که به جشن و شادمانی نشودزغصه یادی (گلشن) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
چون صبالاله به موهای اقاقی بسته کاش دستان توهم نیک نوازدمارا بانوایی که شبانه بنوازد مهتاب خوب درخواب فروبردشبی گلهارا سرنهادیم به بالین توتاجان بخشد نغمه ی سبزتوچون ماه همه دنیارا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
وقتی که چشمم سبزبود
چشمان من راسوزاند کناربرکه ای سبز
من اهل آنجا بودم پاک وبدون شیله
پایم به دنیا رسید ذهنم تهی از نفرت
فکرم پرازبی فکری اماچه بدجایی بود
آمال رسوایی بود این دهکده خالی بود
ازریزش زیبایی باران نگاهش می کرد
با بغضی پرازگریه معلم من کی بود
تاپرورددانایی من سوختم ازآتش این دنیا من تک سواربودم
درجاده ی پرسوار آنقدرسخت می تاخت
اسب امیدونجات آلوده ها وحشتناک
خودرانمایان کردند ذهن تهی ازبدرا
آماج طوفان کردند آری ورق هم برگشت (حالا دگرمحمدکوتابدی برچیند) دست کدام امیری
برپشت ما جا گیرد هیچکس یاری نداد
دستان محتاج من من خودمریدخوبی
اما بدی فرمان داد تا تومرید من باش اینجا همه بدهستن
پس تومریدجمع باش (گلشن) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ویلاگ ماادبی و شاعرانه است دوستداران شعر سری هم به ما بزنید
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 اسفند 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
اشعار گلشن اشعار دیگر شاعران |
| پیوندها |
|
جوک وsms نخل تشنه شعرایرانی روح تشنه |
|
RSS
|